حسن حسن زاده آملى

42

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

فص 7 [ در تنزيه حقيقت وجود يعنى حق سبحانه از ماهيت جنسيه است ] وجوب الوجود بالذات لاينقسم بالفصول ، و لو كان لكان الفصل مقوما له بوجود ، و كان داخلا فى ماهيته ، اذماهية الوجود نفسه . ترجمه : وجود كه وجوب ذاتى اوست به فصول منقسم نميشود ، چه اگر برايش فصل باشد لازم آيد كه فصل مقومش باشد و حال اين كه بايد داخل در ماهيتش بوده باشد ( تا محصلش باشد ) ، زيرا ماهيت او نفس وجود است . بيان : اين فص در تنزيه حقيقت وجود از ماهيت جنسيه است . و در واقع اثبات توحيد حق تعالى بطريق تنزيه حقيقت وجود كه حق سبحانه است از ماهيت جنسيه است . جمله و كان داخلا فى ماهيته ، حاليه است . از قيد بالذات ماهيت خارج مىشود كه وجودش و وجوبش بالغير است و حرف تعريف آن بدل ضمير است يعنى واجب الوجود بذاته . و قيد ياد شده صحيح است كه هم قيد وجود باشد و هم قيد وجوب چه وجودى كه بذات خود وجود است وجوبش هم بذات خود اوست و چون وجود بذاته وجوب بذاته است پس چه بگويى وجوب ذاتى وجود به فصول منقسم نميشود و چه بگويى وجوب وجود ذاتى به فصول منقسم نمى شود مفاد هر دو يكى است و فقط تغاير مفهومى دارند و لكن چون وجود براى ماهيت واجب به غير است نه اينكه وجوب وجود ذاتى او باشد ، ولى وجوب براى نفس وجود ذاتى اوست پس معنى عبارت اين است كه وجود كه